خاطرات بد و خوب من
قالب وبلاگ
مهم نیست درباره چی صحبت کنیم، مهم ارتباطه !!! وقتی ساعت ها پای کامپیوتر مشغول می شی یا وقتی تو خونه مدام سرگرم تماشای تلویزیون هستی؛ احساس می کنم عشقمون کم رنگ شده!!

 

 


پادشاه از قصر خارج شد هنگام بازگشت
سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.

از او پرسید، آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت: چرا ای پادشاه اما لباس گرم
ندارم مجبورم تحمل کنم.

پادشاه گفت: من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا برایت
بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد.

اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.

صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند در حالی که در
کنارش با خطی نا خوانانوشته بود:

ای پادشاه من هرشب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده لباس گرم تو
مرا از پای درآورد...)

فرقی نمیکند چه وعده و قولی داده ایم ..بردن به پارک به کودکانمان ...انجام کاری به همسرمان ...پاداشی به کارمندانمان ...یا برداشتن قدمی به طرف قراردادمان
خداحافظی کردن از زن ها _ چه برای یک ساعت، چه برای همیشه _
ظرافت می خواهد
بلدی می خواهد
زن ها به نحوه ی جدا شدن حساسند
به آخرین تصویری که از شما در ذهن دارند ...
برای جنتلمن شدن فقط لباس آراسته پوشیدن ملاک نیست . همین که برای تناسب اندامت روزانه ورزش کنی و در رفتارهایت با مردم مؤدب و متین باشی و شوخی های چیپ نکنی و در انتخاب اُدکلنت دقت کنی و به موهایت برسی ، برای همسر مکرمه تان "براد پیتی" شده ای که نپرس !


پ ن : زیبا گشتن فقط وظیفه خانم ها نیست . زنها هم نیاز دارند از نظر بصری هنگامی که به همسرشان نگاه میکنند قند در دلشان آب شود ...
یک وقت هایی هست
که دوست داری عشقت خواب باشه و خیلی حرف ها رو تو خواب بهش بگی !
بگی : که بدون اون می میری
بگی : که از بودنش خدارو ممنونی
بگی : که تمام دنیای تو ، توی اون خلاصه شده
یا حتی آروم ببوسیش و خیالت راحت باشه که آروم خوابیده
وتا صبح بهش نگاه کنی و از دوست داشتنش لذت ببری
حالا تو هی بیا بگو مردها پررو می شوند...

زن باید سنگین و رنگین باشد
باید بیایند منت بکشند
من می گویم زن اگــــــر زن باشد
باید بشود روی عــــاشقیتش حساب کرد..
که باید عاشقی کردن بلد باشد
که جـــــــــا نزند
جا نماند
جا نگذارد .
هی فکر نکند به این چیزهایی که
عمری در گوشش خوانده اند که زن ناز و مرد نیاز .
که بداند مرد هم آدم است دیگر
گـاهی باید لوسش کرد
گاهی باید نـازش را کشید
گــاهی باید به پایش صبر کرد ...
حتی
من می گویم زن اگر زن باشد از دوستت دارم گفتن نمی ترسد .
تو می گویی خوش به حال زنی که عــاشق مردی نباشد
بگذار دنبالت بدوند .
و من نمی فهمم این که داری ازش حرف می زنی زندگــی است یا مسابقه
اسب دوانی .
و من نمی فهمم چرا هیچ کس برنمی دارد بنویسد از مردهــا . . .
از چشمها و شــانه ها و دستهایشــان
از آغوششان
از عطر تنشـان ،
از صدایشــان . . .
پررو می شوند ؟
خوب بشوند .
مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفته ایم ؟
مگر ما به اتکــا همین دستها
همین نگاهها
همین آغوشهـا در بزنگاههای زندگی
سرپا نمانده ایم ؟ ...
من راز این دوست داشتنهای پنهـانی را نمی فهمم .
من نمی فهمم زن بودن با
سنگین رنگین بودن
با سکوت
با انفعال چه ارتباطی دارد؟!؟
من بلد نیستم در سـایه دوست داشته باشم
من می خواهم خواستنم گوش فلک را کر کند .
من می خواهم
مَردَم
بداندجایی زنـــی دوستش دارد . . .
من می خواهم
زن باشم ...
بگذار همه دنیـا بداند
مردی این حوالی دارد
دوستت دارم هــای مرا
با خود می برد ...!

شخصی از خدا پرسید: خوشبختی را کجا میتوان یافت؟
خدا گفت: آن را در خواسته هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم ...
با خود فکر کرد و فکر کرد و گفت: اگر خانه ای بزرگ داشتم بی گمان خوشبخت بودم!
خداوند به او داد.
گفت: اگر پول فراوان داشتم یقیناً خوشبخت ترین مردم بودم!
خداوند به او داد.
اگر ... اگر ... اگر ...
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود! از خدا پرسید:
حالا همه چیز دارم اما هنوز خوشبختی را نیافتم!
خداوند گفت: باز هم بخواه!
گفت: چه بخواهم؟ هر آنچه را که هست، دارم!
خدا گفت: بخواه که دوست بداری؛ بخواه که به دیگران کمک کنی؛ بخواه هر چه را داری با مردم قسمت کنی ...
و او دوست داشت و کمک کرد و در کمال تعجب دید لبخندی که بر لبها می نشیند و نگاه های سرشار از سپاس به او لذت می بخشد.
رو به آسمان کرد و گفت خدایا خوشبختی اینجاست؛ در نگاه و لبخند دیگران ...


"ادمین 2"
[ دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ هستی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من هستی میخوام تو این وبلاگ خاطراتمو بنویسم که که نمیتونم به کسی اونارو بگم درباره خودم ، همسرم که خیلی دوسش دارم و مشکل اصلی خانواده ی همسری ******************* بعدا نوشت : تصمیم گرفتم کل خاطراتمو بنویسم اعصابم داغون میشد همش خاطرات بد مینوشتم حالا هم خاطرات بد هم خوب ********************* من متولد : 30/06/1369 ********************* همسری جونم : 21/04/1367 ********************* تاریخ آشنایی :15/06/1384 ********************* تاریخ نامزدی :18/11/1388 ******************** تاریخ عقد :06/03/1389 ******************* تاریخ عروسی :فروردین 91 ان شالله ولی روزش مشخص نیست ******************* بعدا نوشت :روز عروسی4 فروردین
نويسندگان
صفحات اختصاصی
لینک دوستان
امکانات وب
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب























Online User