خاطرات بد و خوب من
قالب وبلاگ

همین الان زنگ خونه رو زدن میگم بله میگه زن داداش میشه بیایم تو حیاط توت بچینیم میگم با کی با .... بچه خواهر شوشو بزرگه ( کلاس اول دبستان )

درو باز کردم اومدم بالا ول کن هم نیستن  همه توتارو با چوب زدن ریختن هر چی میگم نرسیده بزارین برسه بعد

گوش نمیدن

باز دوباره رفتم میگم بسه دیگه یکم واسه خودمون بزارین

بازم گوش نمیدن

 

اصلا انگار نمیشون

اه

اعصابمو داغون کردن

تازه امروز ظهر داشتم براشون نقشه میکشیدم یکم دیگه باشه تا خوب برسن

ولی اینا نابود کردن درخت بیچاره رو

اگه محمد بود الان بیرونشون میکرد

ولی من نمیتونم

همین الان میرن میگن نذاشت توت برداریم

اعصابمو داغون کردن اه اه اه

هنوزم دارن میزنن

هر چوبی که به درخته میزنن اعصابمه منو بهم میریزن

 

 

بعدا نوشت :

از آخر که میخواستن برن یکم واسه من توت دادن میگن اینم واسه شماسبز

 

[ سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:٤۳ ‎ب.ظ ] [ هستی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من هستی میخوام تو این وبلاگ خاطراتمو بنویسم که که نمیتونم به کسی اونارو بگم درباره خودم ، همسرم که خیلی دوسش دارم و مشکل اصلی خانواده ی همسری ******************* بعدا نوشت : تصمیم گرفتم کل خاطراتمو بنویسم اعصابم داغون میشد همش خاطرات بد مینوشتم حالا هم خاطرات بد هم خوب ********************* من متولد : 30/06/1369 ********************* همسری جونم : 21/04/1367 ********************* تاریخ آشنایی :15/06/1384 ********************* تاریخ نامزدی :18/11/1388 ******************** تاریخ عقد :06/03/1389 ******************* تاریخ عروسی :فروردین 91 ان شالله ولی روزش مشخص نیست ******************* بعدا نوشت :روز عروسی4 فروردین
نويسندگان
صفحات اختصاصی
لینک دوستان
امکانات وب
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب























Online User