خاطرات بد و خوب من
قالب وبلاگ

سلام دوست جونیا خوبین؟؟؟ خوشین؟؟؟؟

دیروز صبح که بیدار شدم یکم به کارای خونه رسیدم ( یعنی فقط جارو کردم )چشمکو همسری رو مجبور کردم بره بالای صندلی و لوسترارو تمیز کنه شیطان

و بعد رفتیم خونه مامان جونم

بعد از مدتها دوتا از عموهام با خانوماشون و بچه هاشون اومدن خونم خوش گذشت

بعد نهار من شدم خانوم آرایشگر

دوتا زن عموهاو مامانم رو اصلاح کردم و ابروهاشونو تمیز کردماز خود راضیعینک

ساعت6 بودکه دوستمون زنگ زدن کجایین میخوایم بیایم خونتون؟ منم اصلا حوصله نداشتم دوست داشتم خونه مامانم بمونم و قرار بود باهاشون بریم بیرون که از روی اجبار گفتم تشریف بیارین میریم خونمون


صبح گردگیری نکرده بودم وقتی اومدم سریع شروع کردم به گردگیری و ....

 

اومدن جاتون خالی رفتیم توت خوردیم

شوهرش میگفت بریم ولی خانومش دوست داشت بمونه

شام هم نمیدونستم چی درست کنم که تصمیم بر این شد که برنج  و گوجه بادمجون درست کنم (اصلا  با هم تعارف نداریم که تدارک ببینیم  ههممون همینطوریم )

آخر شب هم رفتیم یه دور زدیم و برگشتیم و لالا

نهار هم که درست نکردممژه از غذاهای دیشبمون اضاف اومدهلبخند

 

ماچبای بای

 

 

[ شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ هستی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من هستی میخوام تو این وبلاگ خاطراتمو بنویسم که که نمیتونم به کسی اونارو بگم درباره خودم ، همسرم که خیلی دوسش دارم و مشکل اصلی خانواده ی همسری ******************* بعدا نوشت : تصمیم گرفتم کل خاطراتمو بنویسم اعصابم داغون میشد همش خاطرات بد مینوشتم حالا هم خاطرات بد هم خوب ********************* من متولد : 30/06/1369 ********************* همسری جونم : 21/04/1367 ********************* تاریخ آشنایی :15/06/1384 ********************* تاریخ نامزدی :18/11/1388 ******************** تاریخ عقد :06/03/1389 ******************* تاریخ عروسی :فروردین 91 ان شالله ولی روزش مشخص نیست ******************* بعدا نوشت :روز عروسی4 فروردین
نويسندگان
صفحات اختصاصی
لینک دوستان
امکانات وب
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب























Online User