خاطرات بد و خوب من
قالب وبلاگ

سلام دوست جونیا خوبین؟ خوشین؟؟؟

 

پنج شنبه بعدازظهر خبر دادن که پسر عمه شوهری که 32 سالشه و سه تا بچه داره ( بچه کوچیکش 6 ماهشه پسرِ ، اون دو تای دیگه هم دختر ) فوت شده

همسری اینقدر دپرس شد که حد نداره

 میگن خواب آلود بوده داشته میرفته روستا خونشون که چپ کرده و چون کمربند نبسته و شیشه شکسته و پرت شده بیرون و در جا مرده . خدا رحمتش کنه

صبح جمعه ساعت 7 پاشدیم و اماده شدیم که بریم بهشت .... از اونجا غسل بدن و مهمونا بیان بریم  روستا ی شوشو ( خونش تو روستا بوده ). توراه داشتم فک میکردم که حضرت عزرائیل افتاده به جون این خاندان خدا نفر سومی رو به خیر کنه

تا ساعت 11.30 اونجا منتظر بودیم بعد رفتیم روستا شون خیلی خیلی شلوغ بود

میگن آدم مهربونی بوده ( من که یه بار دیدیمش )

دختر بزرگش و خانمش خیلی گریه میکردن

رحمم اومد به اون پسر کوچیکه که یتیم شد و هیچ خاطره ای از باباش تو ذهنش نداره

 

خدا برای هیچکس نیارهاسترس

[ شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥۱ ‎ق.ظ ] [ هستی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من هستی میخوام تو این وبلاگ خاطراتمو بنویسم که که نمیتونم به کسی اونارو بگم درباره خودم ، همسرم که خیلی دوسش دارم و مشکل اصلی خانواده ی همسری ******************* بعدا نوشت : تصمیم گرفتم کل خاطراتمو بنویسم اعصابم داغون میشد همش خاطرات بد مینوشتم حالا هم خاطرات بد هم خوب ********************* من متولد : 30/06/1369 ********************* همسری جونم : 21/04/1367 ********************* تاریخ آشنایی :15/06/1384 ********************* تاریخ نامزدی :18/11/1388 ******************** تاریخ عقد :06/03/1389 ******************* تاریخ عروسی :فروردین 91 ان شالله ولی روزش مشخص نیست ******************* بعدا نوشت :روز عروسی4 فروردین
نويسندگان
صفحات اختصاصی
لینک دوستان
امکانات وب
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب























Online User