خاطرات بد و خوب من
قالب وبلاگ

سلام سلام صد تا سلام به دوستای مهربونمممممممممممممم

خوبین؟؟؟

چه خبرا؟؟؟

 

من خدارو شکر خیلی بهترم

حالم از عروسی دیگه به هم میخوره  اه اه اه

 

خوب میخوام یکم در مورد اون روزا بنویسم که نی نی مون سقط شد

تو ماه رمضون که موقعه پریودیم بود فقط لکه بینی داشتم که اینو گفتم

تو مسافرت لکه بینی نداشتم وقتی برگشتیم رفتم پیش دکتر و بهش گفتم لکه بینی داشتم گفت استراحت کن و تاریخ سونو رو برای 20 شهریور نوشت که ضربان قلبش هم مشخص بشه ولی گفت اگه لکه بینی داشتی زودتر برو که ببینیم سالمه یانه!

بعد از 3-4 روز دوباره لکه بینی شروع شد و رفتم سونو که گفت سالمه و نرماله

دکتر خودم رفته بود مسافرت و گفت تا 7 شهریورنمیاد

مامانم هفتم رفت که نوبت بگیره بعد من برم که منشی گفته بود تا 11 نمیاد منم چون استرسم زیاد بود گفتم بریم پیشه یه دکتر دیگه

دکتر بهم شیاف داد ( گفت شبی یکی استفاده کن واسه این که بچه سفت بشه و یه شربت واسه معده داد و اشتهاآور بود) گفت اگه خونریزی کردی باید بری بیمارستان بستری بشی

دقیقا یادمه که روز سه شنبه بود ما رفتیم دکتر و شب که شیاف زدم از روز بعد خونریزی شروع شد( مثل پریودی )و دو سه تا تیکه افتاد

روز 5شنبه رفتیم پیشه دکتر .منشیه گفت برو بیمارستان خانم دکتر خودش میاد امروز شیفته هر چی میگم بزار خودم با دکتر صحبت کنم نزاشت

من و مامانم رفتیم بیمارستان و پرستارِ گفت من اگه معاینت کنم احتمال سقط بچه هست اگه نیفتاده باشه  ، بچه تو میخوای یا نه؟ گفتم آره میخوام گفت پس برو تا شنبه استراحت کن اگه خونریزیت کمتر شد که هیچی اگه نه برو سونو

من تا شنبه استراحت کردم کمتر شده بود ولی دوست داشتم زود بدونم چه خبره روز 1 شنبه با محمد رفتیم سونو که گفت سقط شد و هیچی تو رحم نیست.

من گریه میکردم محمد منو دلداری میداد

رفتیم دکتر خودم که منشیش گفت سرش شلوغه برو بیمارستان

رفتم بیمارستان پرستاره تنبلیش میکرد منو معاینه کنه میگه خوب تو سونو نوشته که چیزی نمونده ، بهش میگم خودم سواد دارم خوندم و میدونم برای اطمینان بیشتر اومدم

تو چشمای من نگاه میکرد و با یه خنده میگه یعنی من الان معاینت کنم میگم نمیدونم شما بگو؟! الکی اومده یه معاینه کرده میگه خوب پاشو برو چیزی نیست.

چند روزی دیگه استراحت کردم بعد با خواهر شوشو رفتیم بیرون و پیاده روی کردم شب که اومدم خونه دیدم دوباره یه تیکه بزرگتر از قبلی افتاده محمد صدا زدم تو دستشویی و زار زار گریه میکردم

دیگه نرفتم دکتر تا امروز صبح که بیدار شدم نمیتونستم از جام تکون بخورم دلم بد جور درد میکرد با محمد رفتیم دکتر نوبت گرفتیم واسه ساعت 2

واسم یه آزمایش نوشت واسه تیتراژ دقیق که ببینه چیزی مونده یا نه که تو سونو نشون نداده

گفت فردا جوابشو بیار تا برات قرص بنویسم دفترچه شوهرتم بیار تا آزمایش بنویسم و برای بارداری بعدی بیشتر صحبت کنیم ( یادم رفت بهش بگم من تا سال دیگه بچه نمیخوام )

حالا فردا برم خداکنه چیزی نمونده باشه که لازم باشه کورتاژکنم

 

نمیدونم چرا همش فکر میکنم همون شیاف و اون شربتو که مصرف کردم باعث خونریزی و سقط بچم شده . فردا حتما باید از دکتر خودم بپرسم ببینم چی میگه امروزهم شربتو با خودم برده بودم نشون بدم یادم رفت

 

[ چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٥:٢٩ ‎ب.ظ ] [ هستی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من هستی میخوام تو این وبلاگ خاطراتمو بنویسم که که نمیتونم به کسی اونارو بگم درباره خودم ، همسرم که خیلی دوسش دارم و مشکل اصلی خانواده ی همسری ******************* بعدا نوشت : تصمیم گرفتم کل خاطراتمو بنویسم اعصابم داغون میشد همش خاطرات بد مینوشتم حالا هم خاطرات بد هم خوب ********************* من متولد : 30/06/1369 ********************* همسری جونم : 21/04/1367 ********************* تاریخ آشنایی :15/06/1384 ********************* تاریخ نامزدی :18/11/1388 ******************** تاریخ عقد :06/03/1389 ******************* تاریخ عروسی :فروردین 91 ان شالله ولی روزش مشخص نیست ******************* بعدا نوشت :روز عروسی4 فروردین
نويسندگان
صفحات اختصاصی
لینک دوستان
امکانات وب
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب























Online User